طعم انتظار های گاه و بی گاه

 

می بینی وقتی انتظار می کشی چقدر دیر اتفاق می افتد؟ ! انگار همه چیز دست به دست هم می دهد تا بیشتر و بیشتر انتظار بکشی ، گاهی از این انتظار لجم می گیرد و گاهی حتی هوای این حوالی  را با ذره ذره ی وجودم می نوشم ...

اما انتظار هر چقدر هم شیرین باشد شیرین تر از دیدار نیست ...

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

روز 29 بهمن روز سپندار مذگان شاد باد !

 

روز سپندارمذگان ( روز عشق گرامی باد )
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود." این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم! شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است! همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد.
ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند! همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد.
از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"
اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از
میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا
پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان
نیز زنان و دختران را برتخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها
اطاعت می کردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها"
دو مقوله کاملا جداست.
با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!
برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم. ( منبع zendehrood.com )

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

روزهای دلتنگی ...

 

این روزها به هوای تازه ای نیاز دارم تا تمام نسیم خوشبخت را به اتاقم راهی کند تا نفس بگیرم تا بال رهاییم دهد!

چقدر آدم های دور و برم اینجا، با روح من بیگانه اند ! گاهی تمام ذهن مرا خشک می کنند ...در چهار دیواری خانه ی من نیستند اما لحظه های مرا به زر و زیور خود آذین می بندند ؛ چه ناهنجار !

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

استرس

 

خوراک این روزهای من فقط استرس شده ، استرس های مختلف ! از چیزهای پیش پا افتاده و جزئی تا مسائل بزرگ و بزرگتر !

فقط تصمیم گرفتم از این استرس ها کم کنم ....ببینم می تونم !

هر مشکل جسمی که این روزها باهاش دست و پنجه نرم می کنم وقتی توی نت در موردش سرچ می کنم حتما به استرس می رسم ...انگار دارم یه جورایی تیشه به ریشه ی خودم می زنم !

کار سختیه ، اما تصمیم گرفتم این استرس ها رو کم کنم ...ببینم موفق میشم ؟!

امیدوارم !...

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

روز های طولانی

 

در طول یک روز چه اتفاقاتی می افتد ...وقتی شب می شود فکر می کنی روزها را سپری کرده ای و یک خستگی باستانی در وجود توست ...!

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

دوستی با طعم چای

 

مطلبی رو توی یه وبلاگ خوندم دوست داشتم توی مطالب وبلاگم داشته باشم و شما هم این مطلب رو بخونید :

«دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ایست، هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوب‌اند اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند، خاطره نمی‌شود، فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده‌باشی. به بعدش هم فکر نمی‌کنی.

 دوستی با بعضی آدم‌ها مثل خوردن چای خارجی است؛ پر از رنگ و بو . این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان بازی، برای جوک‌های خنده‌دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز، برای خاطره‌های دم دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ، می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان، بعد از یکی دوساعت می‌شود رنگ قیر، یک مایع سیاه و بدبو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی، نه چای.

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی، باید صبر کنی، آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک، خوب نگاهش کنی، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته و جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی.»

 

برگرفته از  وبلاگ :http://sabra.persianblog.ir/

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

اندوه فاصله ...

 

 

گاهی فاصله شکل مبهمی به خود می گیرد ...نمی دانی به دامن کوه برای جستجو گام برداری یا در دل اقیانوسی ژرف و بیکران !

گاهی زمان فاصله تا بینهایت طولانی می شود و شاید ٧ قرن پیاپی !!!

 آنوقت همیشه این سوال را از خود داری :"این تویی که تاب آورده ای ؟!"

- تاب آورده ام با تمام سلول هایم !

و این روزها به اندازه ی یکسال توان جسمی من تحلیل رفته است ...اما نمی دانم چرا ؟؟

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

یکی شدن

 

وقتی کسی درون تو جا می گیرد ، دیگر فاصله حرف بیهوده ای ست ... دلتنگی فقط یک لوس بازی ساده است ؛ چون هر جا می روی او را با خود داری !

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

یار دلنواز

 

فاصله ی مکانی چندان اهمیتی ندارد . گاهی کسی در آن سوی کره ی زمین از تمام سلول های تو به تو نزدیکتر است !

و آدم هایی که گاهی در هیاهویشان غرق می شوی و صدای خودت را گم می کنی ، دنیا دنیا با تو فاصله دارند ...

من دوستی دارم که از نفسم به من نزدیکتر است !

و شاید گمشده ی تمام سالهای عمر باشد ...آن سوی دنیاست اما نزدیکتر از من به منست !

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

دلتنگ...

 

 

به وسعت تمام آبهای جهان دلتنگ توام ...!

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

حس انتظار

 

گاهی شکل و حس بعضی از مفاهیم رو توی زندگی گُم می کنم ...!

این روزها حس می کنم شاید باید با حس دیگری انتظار رو دنبال کنم تا

بیشتر به نتیجه برسم ، نمی دونم !

فقط می دونم انتظار به هر شکلش و با هر حسی  جانفرساست ... !

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :