صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار ...

 

و تمام مرا خیال روی تو تسخیر کرده است ...

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

حسرت دیدار ...

 

و نگفتی حسرت دیدارت مرا می کشد ؟!

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

یاد سپیدار

 

رقص سپیدار

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

 

 

جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

بدار یک نفس ای قاید این زمام جمال
که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال

دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل
پیام ما که رساند مگر نسیم شمال

به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند
چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مردست در کمند غزال

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال

اگر مراد نصیحت کنان ما اینست
که ترک دوست بگویم تصوریست محال

به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به درنرود همچنان امید وصال

حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری
به آب دیده خونین نبشته صورت حال

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست
که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک ناله بیچارگان خوشست بنال

 


  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

...

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی ؟

یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی ؟

 

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا نگویند حریفان که تو منظور منی !

 

دگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی ...

 

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

کسی نیست ...

و تمام حرف دلم اینست :

وقتی کسی نباشد که زمزمه های تو را بشنود ...چه موزون بنگاری چه ناموزون ...آب از آب تکان نمی خورد !

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

از مثنوی شیرین و فرهاد:

 

 

الهی سینه ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

سخن کز سوز دل تابی ندارد

چکد گر آب از او ، آبی ندارد

اگر صد آب حیوان خورده باشی

چو عشقی با تو نبود مرده باشی

خوشا عشقی خوش آغاز و خوش انجام

همه ناکامی اما اصل هر کام

اگر چه آتش است و آتش افروز

مبادا کم که خوش سوزی است این سوز

. . .

" وحشی بافقی "

( وفات 26 مهر 961 ش )

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

کاریکلماتور

 

 

* با دسته گلی به شادابی حاصل جمع شکوفه های بهاری به استقبالت می شتابم

* نگاهت را بیشتر از چشمم دوست دارم .

* چشمت به اندازه ای مست است که نگاهت تلوتلو خوران به سویم می آید.

* هزار دستان خاطرات عشقی اش را روی گلبرگ های گل سرخ می نویسد .

* گل وجودت را با نگاهم قاب گرفتم.

 * گل خجالتی وقتی پرنده راد ید سرخ شد .

* بلبل مرتاض روی خار گل نشسته بود .

 *بلبل عاشق پیشه لب گل سرخ را کبود کرد                                                        

(پرویز شاپور)               

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

دستت را به من بده ... دستهای تو با من آشناست !

 

این روزها حتی سکوت آدم ها هم آرام نیست ...کمی گوش بسپاری  این سکوت رساترین فریاد است .حتی رد پای اشک را می شود بر گونه ها دید ...

حتی لرزش شانه ها را وقتی  در درون اشک می ریزد حس می کنی !

فرو ریختن یک انسان  !

کاش آنقدر توانا باشی که بتوانی ذره ای بار گرانش را بر دوش کشی ...

 

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :

حکیم عمر خیام می فرماید :

 

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در  آیینه  صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !

                              

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :