از مثنوی شیرین و فرهاد:

 

 

الهی سینه ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

سخن کز سوز دل تابی ندارد

چکد گر آب از او ، آبی ندارد

اگر صد آب حیوان خورده باشی

چو عشقی با تو نبود مرده باشی

خوشا عشقی خوش آغاز و خوش انجام

همه ناکامی اما اصل هر کام

اگر چه آتش است و آتش افروز

مبادا کم که خوش سوزی است این سوز

. . .

" وحشی بافقی "

( وفات 26 مهر 961 ش )

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :