یادش یه خیر ...

 

دلم برای سالها پیش پرکشید ... سالهای دانشگاه ... چقدر برای یک روز با کلاس های فشرده ناز می کردیم ... صبح تا عصر ... یکی دوساعت وسط روز را معمولا در کافی شاپ دانشگاه سپری می کردیم ...چه دغدغه هایی در ذهن داشتیم ... دغدغه هایی که امروز که نگاه می کنم اصلا دغدغه نبود انگار از بیکاری به موضوعی گیر داده بودیم تا راحت نباشیم همین ...!

دلم برای کلاس story telling ... برای کلاس linguistic ... برای idioms تنگ شده ... دلم یک ساعت کلاس آواشناسی رو می خواد ... یک ساعت کلاس ترجمه ی متون ادبی ...

دلم برای آن سالها تنگ شده ...

 

 

  
نویسنده : نوشا ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :