...

 

کم کم باید خودم رو برای یه سفر کوچیک یک هفته ای آماده کنم...با این دختر کوچولو دیگه توی چمدان جای خرت و پرت های من نیست ...یادمه تا قبل از اینکه مادر بشم حمل و نقل وسایل سفرم قابل توجه همه نزدیکام بود ...قبل از ازدواج مادر و دو تا برادر و بعد از ازدواج همسرم هم به جمع شون اضافه شد ...( پدرم همیشه هوای دختر یکی یه دونه اش رو داشته ...همیشه !!)

از شیر مرغ تاجون آدمیزاد توی کوله پشتی من پیدا می شد  ... بعد از اینکه مادر شدم و اولین مسافرت رو با دختر کوچولومون رفتیم مجبور شدیم از چمدان استفاده کنیم ...

برادر بزرگم گفت :" آخ ...دیگه کوله پشتی بی کوله پشتی ...!!"

همون شد ...اگر کوله پشتیم هم همراه بود چمدان هم حتما ضمیمه ی آن بود ... وسایلم رو مجبور شدم فاکتور بگیرم ...گاهی حتی پیش می اومد فرصت جمع کردن یه سری وسایل رو نداشتم و دوباره سراغ وسایل بازمانده در خانه پدری می رفتم ...

مادر همیشه می گفت :" آدم وقتی مادر میشه خودش رو از یاد می بره ..."

من تازه اول راهم ....!

با وجودی که دختر نازم عشقمه ... اما دوست ندارم خودم رو فراموش کنم ...

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید