فراتر از بودن و موتسارت و باران ( کریسین بوبن)

 

·             در فقدان یا می توان پوسید یا می توان به اوج زندگی دست یافت .

 

·             ژیسلن دوستت دارم .محال است این جمله را به زمان گذشته بنویسم .

 

·          دوستت دارم این کلام زنده می ماند و مدت زمانی که برای بیان آن لازم است تمام طول زندگی را در بر می گیرد .نه کم تر نه بیش تر .

 

·               برای آنکه کمی ، حتی شده کمی زندگی کرد ، دو تولد لازم است .تولد جسم و سپس تولد روح .هر دو تولد مانند کنده شدن هستند .تولد اول بدن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد .تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم .

 

·              می گویند چشم ها و صداها در بدن بیش از سایر اعضا به روح نزدیک هستند ... صدایت را با حس لامسه پیش از هر ادراکی تشخیص می دادم .صدایت خیلی بیشتر از کلمه هایی که در بر داشت با من سخن می گفت .

 

·              صدای تو حتی در سکوت هم برای من محسوس است .

 

·          ...من فقط در تو و از طریق تو می نوشتم .من کاغذ سفید را به سمت چهره تو می گرفتم تا حداکثر روشنایی را به چنگ آورم .

 

·             من برای سخن گفتن با تو صدای انسان های قرن دوازدهم را به عاریت می گیرم ،کلمه های گل سرخ و نسترن را ،راه باریکه های عشق متمدن را .

 

·           ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم .ما حتی  بر کره ی زمین هم زندگی نمی کنیم .منزل حقیقی ما ، قلب کسانی  است که دوست شان داریم .

 

·             در این زندگی هیچ چیز بیهوده نیست .در این زندگی هیچ چیز بسته به ما نیست .این زندگی به ما اهدا شده و به همراه آن بسیاری چیز های دیگر .

 

 

·               رابطه من با موتسارت شبیه رابطه ام با "ل" است .اولین مکالمه من با "ل" در تاریکی گذشت . بین من و "ل" یک اقیانوس و

 شش ساعت اختلاف و جود دارد .کلام اقیانوس ها را می پیماید .برای آنکه بدانم سر کار هست یا نه کافی ست شش ساعت از ساعت فرانسه کم کنم .

"ل" این جاست .او در زندگی من ،در کنار موتسارت و همه آن چه که دوست دارم بال می زند .

 

·               روش عشق ورزی ما از اختیارمان خارج است .روش عشق ورزی ما خیلی زود در زندگی مان شکل می گیرد و تا ابد به همان شکل باقی می ماند .

 

        برای اینکه از دنیا جدا شوم ،کافی ست توجه ام را به چیزی جلب کنم که طنین می اندازد :به حقیقت ، به صدای باران روی سقف ماشین ،به کلمه های عاشقانه  یا به پیانوی موتسارت .

 

·               بین من و دنیا شیشه ای است .نوشتن راهی ست برای گذر از این شیشه  بی آنکه بشکند .

 

·              عشق از الماس هم سخت تر است .موتسارت وقتی می نوازد ،این عشق را بی قید و شرط به ما اهدا می کند و وقتی موتسارت خواب است ،سکوت ، تنهایی ،باران و روشنایی این عشق را به ما اهدا می کند .

 

·             خدا به زمین می آید ، به همان سادگی ی که موسیقی موتسارت به آسمان می رود ولی گوش های ما قادر به شنیدن صدای او نیستند .

 

/ 3 نظر / 41 بازدید
بارانی

سلام نوشا عزیز [گل] جملات زیبا و پندآموزی نوشتید... "محال است این جمله را به زمان گذشته بنویسم" [دست]

شیرین

وای مرسی چه نوشته های زیبایی[گل]