امروز ...

 

از وقتی جای میزم را عوض کردم ، دلم بیشتر هوای نوشتن می کند ، بیشتر دلتنگ می شوم ، بیشتر دق می کنم!

حالا چشم انداز من  یک پنجره به وسعت آسمان است ...پر از شاخه های پرجوانه !

اما بالهایم کو ؟!

هم هاشور های باران را می بینم از نزدیک هم صدای پای رهگذران بیخ گوشم است ...هیچ چیز از قلم نمی افتد !

 

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

بروزم دوست من[گل][زودباش]

ژوکر

سلام ژوکر به نوشا بالهای شما سر جاشه ژوکر اونا رو میبینه اگه خودت نمیبینی یه نگاهی به زیر پات بنداز ببین که زمین از تو آسمون چقدر قشنگه[پلک] شادباشی [گل][گل][گل]

شیرین

خب قربونت برم من دوباره جای میزت رو عوض کن. مرسی خیلی زیبا مینویسی. ممنونم که به من سر زدی مهربون[گل][ماچ]

رضا

من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی این هرگز کشت ... !!!

آدمک

کاش همه جای میزاشون عوض بشه..[نیشخند]

رضا

زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان و بعد از آن هم فرار...