ماندگار

 

بی تیشه نقش تو در من حک شد

این زخم

از کجا آمد ؟!

                            (قدسی قاضی نور )

/ 3 نظر / 12 بازدید
نانی آزاد

تنها ، سر يک مزرعه ي شالي ماند با پيرهن و کلاه پوشالي ماند وقتي که پرنده رفت ، در سينه ي او آنجا که دل است ، حفره اي خالي ماند! آن روز افق آينهّ دق شده بود انگار دوباره وقت هق هق شده بود بر شانه ي يک نسيم آواره گريست... بي چاره مترسکي که عاشق شده بود ! [گل]